عتیق

عتیق روایت میکند از زخم هایی کهنه که اکنون سر باز کرده و در آینده التیام میابند

عتیق

عتیق روایت میکند از زخم هایی کهنه که اکنون سر باز کرده و در آینده التیام میابند

عتیق

آنجا که بروی محکوم میشوی
حکم بر بخشش میدهند
آخر حاکمش رئوف نام دارد...

پیوندهای روزانه
عالم تکرار توست
و تو تکرار ناپذیر...


یا اهل العالم:
الم یعلم؟

عزیزی میگفت:
با همه ی معصومین میشه حرف زد ها
ولی امام رضای خودمون انگار برای درد دل کردن چیز دیگه ای هست
باور نداری؟
امتحان کن!


بی قیمتم و جز تو خریدار ندارم
گیرم بخرندم...به کسی کار ندارم...
خیابانیست رویایی
گام در آن که بگذاری...
نظر مستانه ای میکنند...
"هوووو"
عقل دیوانه شد...
شکر...
در به درم کرد عاقبت...

اینجا... 

این شهر...

شهر کثیف دودها...

اینجا هوایش هم ضرر دارد انسان هایش که جای خود...

اینجا بی حجابی روشنفکریست و حجاب تحجر...

اینجا روح که هیچ جسم یادگاران کربلا را هم اذیت می کند...

اینجا عده ای از عرفا حتی از نمکش استفاده نمی کنند به خاطر جنازه های داخل دریاچه هایش...

اینجا دوباره "غریب" شده ایم...

اینجا "جبار" تجلی می کند و آنجا "رحمن"...

غسل با آب فرات کجا و اینجا کجا...

ما از مدرنیته کثیف این شهر گذشتیم و به تمدن آسمانی کربلا رسیدیم...

بیاد شب های سرد بین الحرمین...

بیاد حریم امن حضرت پدر...

بیاد شهری که حتی یک بی حجاب نداشت...

بیاد هوای پاک نجف ...

بیاد خیمه گاه ...

بیاد طعام بهشت...

بیاد آغوش گرم پدر...

بیاد چای شیرین کربلایی ها ..

بیاد فلافلی های نجف...

بیاد آسمان پر ستاره الاماره...

بیاد وجب به وجب خاک سرزمین حسین...

بیاد جایی که به "آخر دنیا" رسیدن را یادمان دادند...

بیاد جایی که معنی "عشق" را یادمان دادند...

بیاد جایی که "محبت" درس داده شد...

بیاد غربت پر از غم سامرایی ها


بیاد شفا خانه ای در کاظمین...

و ای کاش برسیم به اتفاق وعده داده شده ... قریب انشاءالله.../

ما بی تو خسته ایم...

تو بی ما چگونه ای؟

پرسیدم:
حسادت ورزیدن 
به عاشقی که پا در راه گذاشته است حکمش چیست؟

مرجع عشق من در پاسخ "مردن" را جایز میداند...


پ ن:

از صلح میگویند یا از جنگ میخوانند؟!
دیوانه ها آواز بی آهنگ میخوانند

گاهی قناری ها اگر در باغ هم باشند
مانند مرغان قفس دلتنگ میخوانند

کنج قفس میمیرم و این خلق "بازرگان"
مرگ مرا چون "قصه ها" نیرنگ میخوانند

روزی همین مردم که سنگم میزنند از رشک
نام مرا با اشک روی سنگ میخوانند

این ماهی افتاده در تنگ تماشا را
پس کی به آن دریای آبی رنگ میخوانند؟!


دلم میخواهد صدای دسته جمعی بچه ها را ببوسم.

حسرتت را داشتم ای صدا, ای شعر:


به میدان میرویم الله اکبر

به جمع یاران میرویم الله اکبر

و این اشک شادی است , چرا که دلم پوسیده بود.

داشتم دق میکردم.

بی زار بودم,از همه چیز,از همه کس, و بیشتر از همه از خودم!

...


و چه بغضی دارد خواندن طنازی های بعضی از شهدا!

به کوچه ای در این خیابان زندگی رسیده ام که شعری در ورودی اش چشم نوازی میکند

شیعه ی مرتضی علی عمر تلف نمیکند
از لحظات و فرصتش صرف نظر نمیکند

تا نرسیده مرگ تو, توبه کن از گناه خویش
مرگ و عجل فرا رسد , توبه اثر نمیکند...

و حکایتیت این گذر گاه زمان!
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

عیسی دمی کجاست که احیای ما کند...؟

 

پ ن:

یا مسخر القلوب

ادرکنی...

دل آرام را بی تاب میکنی!

 دل بی تاب را آرام !
آخرش نگفتی : 

تو ، دردی یا درمان ؟

زندگی بدون حسین (ع) را تصور کنید

به گمانم مرگ نتیجه اش میشود ...


پ ن:

حبل الورید پیدا شد...

دل برای شب های بعد تو میسوزد

تو نباشی 

شب , سحرش را چه کند؟!

چه رفت و آمدیست این شب ها بین ارض و سماء

فرشتگانی قرآنی را بر زمین می آورند

 و ملائکی قرآنی دیگر را به عرش...

 این کجا و آن کجا....

یا رحمت الله الواسعه...

یاران به بسم الله گفتن رد شدند از آب

من ختم قرآن کردم و درگیر مردابم...


پ ن:

نرسیدند

فوت شدند

این است داستان مرداب ها...

روز و شب پی مقصری گشته ایم

 انگار رخ ندیده تو از همه تقصیر کار تر است...

حرم در پیش و حرامی در پس
اگر رفتی بردی, اگر خفتی مردی...

پ ن :
راه مشخص است
رفتن یا ماندن!!!
باید دید خودمان در جای خود نشسته ایم 
یا دیگری زمین خویشتن ما را اشغال کرده است...
باید تصمیم تازه ای گرفت...